پرنده ای که آگاهانه قفس را بر گزید.....

نشسته بر لب دریا ولی هوایش نیست

 

چگونه گریه کند او که چشم‌هایش نیست

 

 هوس نموده که آوازهای دورش را

 

برای باد بخواند ولی صدایش نیست

 

 در ابتدای افق گم شده‌است خورشیدش

 

کرانه‌های ز ابر و ز مه رهایش نیست

 

به نقش نام کسی روی ماسه‌ها مشغول

 

نشسته‌است و به جزر و مد اعتنایش نیست

 

 پر است سینه‌اش از جستجوی ماهی‌ها

 

به شوق بوسه به اسمی که ابتدایش نیست

 

 دلش ادامه دریا شده‌است و می‌داند

 

که بعد از این دگر این خاک تیره جایش نیست

 

نیامده‌است به ساحل از ابتدا انگار

 

و هیچ سمت نشانی ز رد پایش نیست                                         

                                                       

دیروز بر سر پیمان بودیم و امروز بر سر پیمانه !.............دیروز پروانه ها دنبالمان میکردند و امروز دنبال پروانه ایم !.......دیروز دنبال یافتن بودیم و امروز در پی بافتن !!..........دیروز به دنبال خدا بودیم و امروز خودمان را هم گم کرده ایم !!.......دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم که ناممان گم نشود !!....................

 

/ 46 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina kiani

[گل][گل][گل][گل] درود بر شما[گل] نشسته بر لب دریا ولی هوایش نیست چگونه گریه کند او که چشم‌هایش نیست هوس نموده که آوازهای دورش را برای باد بخواند ولی صدایش نیست

mina kiani

[گل][گل][گل][گل] درود بر شما[گل] نشسته بر لب دریا ولی هوایش نیست چگونه گریه کند او که چشم‌هایش نیست هوس نموده که آوازهای دورش را برای باد بخواند ولی صدایش نیست

حجت اکبری پسر آبی

سلام خوبی؟ ممنونم که بهم سرزدی. با اخبار امروز اس اس آپم منتظرم بیای فــــــــدای هــــــــرچــــــــــی آبـــــــــــیــــــــــه فعلا[گل][قلب]

محمد

سلام وب جالبی داری موفق باشی[گل]

سکوت

دلش ادامه دریا شده‌است و می‌داند که بعد از این دگر این خاک تیره جایش نیست نیامده‌است به ساحل از ابتدا انگار و هیچ سمت نشانی ز رد پایش نیست ........ تو را هنوز اگر همتی به جا ماندست سفر کنیم سفر سفر ادامه ی بودن...

حمیدرضا

سلام یه شعر ازت خوندم خوشم اومد قلم خوبی داری

احسان

سلام.با(عبرت بی اعتبار)به روزم.ممنون

سید مهدی پروانه جلیلی

سلام و صبح زبیای شما بخیر خوشحال می شوم کلبه محقر بنده رو با قدوم خود مزین کنید[دست][گل][خداحافظ]