پیر زن نماز خوان

پیرزنی مشغول نماز خواندن بود ، چند نفر هم نشستهبودند و از او تعریف می کردند. یکی گفت : این زن ، خدا عمرش بدهد ؛ خیلی با ایماناست. در موقع نماز ، تمام حواسش به جانب خدا است ، آنقدر مؤمنه است که اگر سر نمازباشد صد نفر هم حرف بزنند ، انگار نه انگار.
پیرزن نمازش را قطع کرد و گفت : بله ! روزه هم هستم ، مشهدو کربلا و نجف هم رفته ام !!

/ 4 نظر / 5 بازدید
ابوذر اکبری

اسارتو ز تن بکن ننگو بپوشون به خودش شروعِ تو طلوعِ ماست غافل نشین که چی شدش بخواه تا دنیا بشنُفه ایرانی عزت است و جاه غرورِ خفته تو کویر دلواژه ها نشن تباه ما وارثِ دینِ بهی یکتا جهان پیوندِ ماست ستاره های پر فروغ گذشته چلچراغِ ماست ما عاشقیم اما هنوز عشقو تو قصه نداریم ایـرانِ پاک و شادِ ما عشقو تو قلبت می کاریم باور کن این رهائی رو خفتن به غایت بی خودی ست ایـرانِ جان خورشیدِ مهر بی تو سرودن بندگی ست . . . [دست][گل][بغل]

ابوذر اکبری

اون یه حرفِ ساده ما بود اون نه حرفِ کینه ها بود اون فقط واسه شما بود هر چی بود از ما جدا بود بی فروغ مونده نفسهام ساده مثلِ کل حرفام توئی اون اوجِ خیالی برسون مرهم به دردام اگه تو دستای پاکِت این جوونه زرد و خم شه بهتر از روزای پائیز باید با فکرت عَلم شه تا قلم شه بی تو بودن بی تو فردا رو سرودن بی تو منجی من کی هستم یک نفس عدم فسردن . [دست][گل][بغل]

آمادور

ممنون برای دیدار از وبلاگ.موفق باشید!