شتر دیدی ؟ ندیدی

اگر یک نفر از رازی خبردار باشد و بروز دادن آن، باعث زحمت و گرفتاری خودش با دیگری بشود به او می‌گویند شتر دیدی ندیدی.

‌گویند:سعدیاز دیاری به دیار دگر می‌رفت. در راه چشمش به جای پای یک مرد و یک شتر افتاد که از آنجا عبور کرده بودند. کمی که رفت جای پنجه‌های دست مسافر را دید که به زمین تکیه داده و بلند شده، پیش خود گفت: «سوار این شتر زن آبستنی بوده» بعد یک طرف راه مگس و طرف دیگر پشه به پرواز دید پیش خود گفت: «یک لنگه بار این شتر عسل، لنگه دیگرش روغن بوده» باز نگاهش به خط  راه افتاد دید علف‌های یک طرف جاده چریده شده و طرف دیگر نچریده باقی مانده؛ گمانش برد: « شتریک چشم کور، یک چشم بینا داشته»

از قضا خیالات سعدی همه درست بود و ساربانی که از مقابلش گذشته بود به خواب می‌رود و وقتی که بیدار می‌شود می‌بیند شترش رفته. او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: «شتر مرا ندیدی؟» سعدی گفت: «ترا شتر یک چشم کور نبود؟» مرد گفت: «آری» گفت: « یک لنگه بار شتر عسل، لنگه دیگرش روغن نبود؟» گفت: «آری» گفت: «زن آبستنی بر شتر سوار نبود؟» گفت: «چرا» سعدی گفت: «من ندیدم!» مرد ساربان که همه نشان‌ها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا دزدیده‌ای همه نشانی‌ها نیز صادق است.» بعد با چوبی که در دست داشت شروع کرد سعدی را زدن. سعدی تا خواست بگوید من از روی جای پا و علامت‌ها فهمیدم چند تایی چوب ساربانی خورده بود، وقتی مرد ساربان باور کرد که او شتر را ندزدیده راه افتاد و رفت. سعدی زیر لب زمزمه کرد و گفت:

سعدیا چند خوری چوب شترداران را     تو شتر دیدی؟ نه جا پاشم ندیدم!

/ 29 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina kiani

[تایید][تایید][تایید] قبول دارم[شوخی]

زینب

[دست] ایول به سعدی. همین هوش و ذکاوتش می ارزیده به کتک خوردن![شوخی]

بابک(استقلالی)

سلام[گل] مرسی سر زدی[گل] بازی را حتما دیدی جباری که نمیتونه بازی کنه[گریه] پیروز قربانی هم که بود چقدر هم خوب بازی کرد[خنده][هورا]طالبلو هم رو نیمکت بود[عینک] کاشکی باقری گل نمیزد[سبز][سبز]

حجت اکبری پسر آبی

ســــــــلام. خـــــــــــــــوبی؟ مــمـــنون که بهم سرزدی. ایشالله فردا هم میبریم فردا من جایگاه 21 میرم احتمالا آپ کردمــــــــــــــــــــا منتظرمــــــــــــــــــــــا فـــدای هـرچـــــــــی آبــــیـــــه فــعلا [گل][قلب]

قصه گو

[قلب]سلام حکایت زیبایی بود[گل] به روزم و منتظر قدمهای مهربونت[لبخند]

ابوذر اکبری

داره می باره بازم دوباره نگاهِ تلخو باور نداره داره می خنده وقتی که گریه ست میگه ستاره چشم انتظاره چشم انتظارِ یه قطره بارون که جاشه با عشق تو دلِ زندون چشم انتظارِ بودنِ با هم تا تهِ دنیا همدم و همدم شاده تـرانه وقتی تو هستی اگه نخوای که با شب برقصی . . . [دست][گل][بغل]

الهه مهردل

چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد: کار‌نکردن، کم کار‌کردن، بد کار‌کردن و کار بيهوده‌ کردن. «آبه‌دولا‌روش»[گل] وبلاگت عاليه .حرف نداره.[دست]