شکست و سکوت ......

احتیاج
گفتم : بگو به من ، ای فاحشه ! که داد به باد
شرافت و غرور تو را ؟ ناله از دلش سر داد
کای احتیاج زاده ی زر ، مادر فساد
لعنت به روح مادر معروفه ی تو باد

×××××

شراب آب
گفتم : که چیسن فرق میان شراب و آب
کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب
گفتا : که آب خنده ی عشق است درسرشک
لیکن شراب نقش سرشک است در سراب

×××××
حدود جوانی
از شمال محدود است ، به اینده ای که نیست
به اضافه ی عم پیری و سایه ی مخوف ممات
از جنوب به گذشته ی پوچی پر از خاطرات تلخ
گاهی اوقات شیرین
مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ
شروع جنگ حیات
مغرب ، فرسنگها از حیات دور ، آغوش تنگ گور
غروب عشق دیرین
این چه حدودیست ! ایا شنیده ای و میدانی ؟
حدود دنیای متزلزلی است موسوم به : جوانی

×××××

برای مردن
تا روح بشر به چمگ زر ، زندانیست
شاگردی مرگ پیشه ای انسانی است
جان از ته دل ،‌ طالب مرگ است ... دریغ
درهیچ کجا ‌برای مردن جا نیست ؟

×××××
باران
ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم
که همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم
خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا
همه ش ننگه ... همه ش رنگه
{ کارو }

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
سحر

قبل از این که بخواهی در مورد شخصی و زندگی او قضاوت کنی کفشهای او را بپوش و در راه او قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که او کرده اشکهایی را بریز که او ریخته دردها و خوشیهای او را تجربه کن ...سالهایی را بگذران که او گذرانده روی سنگهایی بلغز که او لغزیده دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که او انجام داده ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد او قضاوت کنی سلام روزت بخير عزيزم كلبه قشنگي داري..دوست دارم بازم بهت سربزنم و حتما اين كار مي كنم..دوست داشتي به كلبه منم سربزن درضمن مستندمرديخي و آموزش تعميرات ماشين رو برات بالاي وبلاگ گذاشتم با چندتا لينك ديگه كه ديدنش خالي از لطف نيست.نظرت رو هم لطفا درموردشون بگو..منتظر قدمهاي گرم و صميمي شما دوست خوبم هستم روز قشنگ توام با بارون شديد و لحظه هاي شاد داشته باشي[نیشخند]