شطرنج

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه
هر کسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره
یک نفر خونه بدوشو یکی دوتا قلعه داره

یک طرف همه سیاهو یک طرف همه سپیدن
روبه روی هم یه عمره ما رو دارن بازی میدن

اونا که اول بازی توی خونه تو و من
پیش پای اسب دشمناون همه سربازو چیدن

ببین امروزه همشون میونه شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن

تاجو تخت شاه دیروز دره قلعشون نمیشد
به خیالشون که این تاج سروشنه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت
تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت

اونکه مهره ها رو چیده اونکه ما رو بازی میده
اونکه نه شاهه نه سرباز نه سیاهه نه سپیده

 

(از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه)

 

شاعر: روزبه زاده

/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر اکبری

خیلی وقته که تـرانه سرزده به باور ما بعضی وقتا می سوزونه بعضی اوقات یاور ما خیلی وقته اما حالا به لبم خشکیده حرفا روزا بی واژه و خالی مثل طرح کهنه ظرفا هوا آفتابه و نابه دله گیر واگیر دریا مثل جزر و مد می مونه حالمون داره تماشا برگا سبز و زردِ در هم حرفاشون قدِ یه آدم می میرن ولی پریشون نمیشن یا غرقِ ماتم صدای دریا و ساحل موجای بی انتها سیل سنجاقک دلش هراسون تو دیار گنجیشکا ول اگه ما تنها بمونیم تو دیار خشک و سرما اگه حتی باز نخونیم شعر عاشقی شعر ما من یکی که می سوزونم واژه های بی ترانه ظلمات رو راه نمیدم به طلوع این تـرانه . . . [دست][گل][بغل]

خادمین خدیجه کبری

با سلام [گل] خدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیست خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست [گل] دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته است هیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیست [گل] ور تو مستی مینمایی در محبت چون نهای عشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیست [گل] پست و بالا چند یازد از تکلف در هوا چند خود را پست دارد آن کسی کو پست نیست [گل] همچو ماهی مانده در دام جهان زان بحر دور وانگهان پنداشته خود را که اندر شست نیست [گل] ممنون از محبت شما. در پناه حق سلامت باشيد [گل] يا حق [گل]

اصغر معصومی

....... یک شتر ...یک قطار ...یک گاری... شاعـــری در اتاق انـــــباری شاعری خوش قیافه و محجوب بی ریا ! مثل زیـــر شـــلـــــواری ....... می نویسم به نیّت سکه مثل عبدالحسین انصاری ....... و در ادامه : (این آواز نیش من است که بر پشت تو می زنم ، هر چند می دانم که بر آن کارگر نمی آید ... الترجمه : آه اصغر ! تو شعر می نامی جان من این خرابکاری ؟ رسته از بند سكّه اي امّا در هوا مي زني هزاري را ‹خسته ام از تمام كنگره ها› بس كن اين جمله ي شعاري را!) و الخ... ...... سلام دوست /// روز موقت 2 به روز است و منتظر... http://masuomi.blogfa.com/ برقرار باشید

ندا

اره موافقم زندگی واقعا مثل شطرنج می مونه فقط خدا کنه همیشه تا مرز کیش رفتن جلو بریم چون اگه مات بشیم دیگه راه برگشتی نداریم

احسان

سلام.با(گوزنها)به روزم.ممنون

سیاوش

سلام شاعر زندگی رو چه زیبا نقش زده صفحه ی شطرنج . زیبا بود استفاده بردم ممنون

خادمین خدیجه کبری

با سلام [گل] اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی ببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی [گل] خدا ندانی خود را و خاص بنده شوی خدای را تو ببینی به رغم معتزلی [گل] اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریز گشا دو چشم دلت را به نور لم یزلی [گل] مگوی غیب کسان را به غیب دان بنگر زبان ز جهل بدوز و دگر مکن دغلی [گل] وضو ز اشک بساز و نماز کن به نیاز خراب و مست شو ای جان ز باده ازلی [گل] برآر نعره ارنی به طور موسی وار بزن تو گردن کافر غزا بکن چو علی [گل] دکان قند طلب کن ز شمس تبریزی تو مرد سرکه فروشی چه لایق عسلی [گل] به روز هستيم. [گل] يا حق [گل]

ستاره

سلام خوبید؟ وبلاگ زیبایی دارید با مطالب و شعرهای قشنگ. خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید ممنون